ادامه‌ی برداشت من از کلیپ بالانس

پیشنوشت:

در نوشته‌ی قبلی در مورد کلیپ بالانس، به عنوان نقطه‌ی شروعی برای ورود به مبحث تفکر سیستمی، صحبت کردم.

اون کلیپ با نگاهی پر از حسرتی که نفر آخر به جعبه‌ی موزیکال داشت به اتمام رسید.

حسرتی که ناشی از نرسیدن و کوتاه بودن دست از جعبه‌ی موزیک و سرخوردگی ناشی از گوش نکردن.

اصل مطلب

داشتم به این موضوع فکر میکردم که اگر افرادی که روی اون صفحه زندگی می‌کردند، تفکر سیستمی بلد بودند و برای تمرینات درس تفکر سیستمی وقت گذاشته بودند.

اون کلیپ چطور تموم می‌شد؟

به نظرم چهار نفرشون در پایان کلیپ حاضر بودند و هر کدوم به صورت نوبتی از جعبه‌ی موزیکال لذت می‌بردند.

زندگیشون ادامه‌ی بهتری داشت. خوش و خرم در کنار هم.

اینجاست که میشه اهمیت باورهایی که در ذهن داریم و نگاهمون به زندگی رو متوجه شد.

باشد که با مطالعه‌ی دقیق دروس تفکر سیستمی و انجام تمریناتش، رستگار شویم و از پیش اومدن اتفاقات تلخی که ناشی از ضعف تفکر سیستمی هستیم جلوگیری کنیم.

پیشگیری بهتر از درمان است.

ضمن اینکه این روزها به قدر کافی سخت هستند که نخواهیم با دستان خودمان، سختی بیشتری رو به زندگیمون اضافه نکنیم.