استخرهای پر از تمساح

پادشاهی بود. دختری داشت. وقت ازدواج دختر فرا رسیده بود.

اما پادشاه تنها موندن دخترش رو ترجیح میداد به ازدواج دخترش با یک آدم بی‌عرضه.

اما چطور میشد که یک پسر با عرضه رو از بی عرضه، تشخیص داد؟

سراغ سازمان سنجش مملکت رفت. یک کنکور سراسری برگزار کن، میخوام دخترمو با کلی جایزه، بدم به رتبه‌ی اول کنکور.

رئیس سازمان سنجش هم چون دید بحث عُرضه و جنم پسر مطرحه، بیخیال درسهایی مثه ادبیات و دینی و فیزیک و ریاضی شد، رفت و چندتا تمساح استخدام کرد و مصاحبه میکرد با تمساح‌های گرامی.

خلاصه اینکه کلی تمساح وحشی رو در یک استخری ریخت و باهاشون ساعتی قرار داد بست و گفت صبح ساعت ۸ میاین انگشت میزنید میرید پشت میزتون میشینید و هر کسی که از جلوی میزتون خواست رد بشه رو جِر و واجِر میکنید.

روز موعود رسید.

داوطلبین طالب ازدواج با عروس خانوم، در کنار اتاق تمساح‌ها جمع شدند.

امتحان از این قرار بود که هر کس بتونه از این استخر پر از تمساح، سالم برسه اونور، دختر پادشاه رو که میگیره هیچ، تازه یک دستگاه آپارتمان مبله به همراه یک دستگاه خودروی مازراتی تقدیمش میشه با عشق.

خلاصه گذشت و گذشت.

داوطلبین حسابی فکراشونو کردند.

از ۱۰۰ نفر داوطلب، ۱۰ نفر در همون ابتدا خداحافظی کردند و رفتند سراغ دختر پادشاه ولایت کناری.

۹۰ نفر باقی مونده میخواستن که یه غلطی بکنن و یه خاکی تو سرشون بریزن.

همینطور ساعتها فکر میکردن، لعنت میفرستادن به طراح آزمون، لعنت میفرستادن به سیاست پادشاه برای انتخاب دوماد، …

در همین شلوغی‌ها بوده که یک دفعه و یهویی یک جوان رعنایی میپره داخل استخر پر از تمساح و از ترس جونش، مثه سگ شنا میکنه و دست و پا میزنه و میرسه به اون سمت استخر.

همه میان سمتش و بهش تبریک میگن و عکسش رو تو روزنامه‌ها چاپ میکنن و …

این مسابقه ۱۱ نفر برنده داشت.

یک نفر که با تمام زورش شنا کرد و رسید این سمت استخر و زد تو گوش مازراتی و خونه و دختر پادشاه.

۱۰ نفر هم که بلافاصله بعد از فهمیدن مکانیسم آزمون، در جا خداحافظی کردن و نذاشتند که وقت و انرژیشون بیهوده تلف شه

آن ۸۹ نفر هم چیز خاصی نصیبشون نشد، به جز اعصاب خورد و عمر از دست رفته.

پی‌نوشت:

این روزهای ما پر شده از پادشاه‌هایی که دنبال مورد مناسب برای فرزند دلبندشونن.

همه‌ی پادشاه‌ها هم از روی هم اسکی میرن و همه، استخر پر از تمساح رو انتخاب ک ده اند.

آدمهای زیادی هستند که وقت و انرژیشون رو بیهوده در چندین و چند استخر، به صورت مولری در حال تلف کردن هستن.

تعداد خیلی خیلی کمی هستند که یک استخر رو انتخاب کردند و چسبیدن به همون و تعداد خیلی کم، مثلاً در حد ۱۰ نفر از ۱۰۰ نفر هستند که کلاً وقتشون رو تلف نمیکنن و میرن استخر بع ی. انقدر میرن تا یه استخر خوب رو پیدا کنن.

من خودم در اکثریت محکوم به باخت هستم.

دوست دارم به اقلیت برنده کوچ کنم، اما چطور؟

شاید نوشته‌های بعد، فرجی حاصل شد.