اولین قدم در درس سیستمهای کنترل مدیریت

شاید به نظر برسه که این درس برای کسانی مفید هست که در سازمانهای بزرگ با تعداد پرسنل بالا هزار نفر در پوزیشن مدیریتی قرار دارند، اما به نظرم برای شخصی مثه من هم که دوست دارم پروژه پایانی درس مدل ذهنی رو انجام بدم هم مفیده

یعنی ایده ای که استفاده کردم اینطوریه، من میخوام تمامی فعالیت هایی که برای انجام دادن یک پروژه نیاز هست رو بتونم کنترل کنم.

کنترل از اون دسته لغاتی هست که به گوش هرکسی بخوره، یه تصویری رو تداعی میکنه، مثلاً کنترل کردن، تداعی کننده ی تحمیل شدن یه سری رفتارها باشه، مثلاً پوشش اجباری زمان مدارس، که همه باید یه مدل خاصی لباس میپوشیدیم.

اما کنترلی که من دارم تلاش میکنم که یاد بگیرم یه چیز دیگه است.

کنترل یعنی اینکه من در زندگیم منابعی رو در اختیار دارم، مثه وقتم، مثه پولم، مثه انرژیم. این منابعم رو دارم خرج یه سری از فعالیت ها میکنم.

یعنی هر فعالیتی رو که انتخاب میکنیم و با انجام دادن اون فعالیت انتظار یک خروجی مشخصی رو داریم، نیاز داره که برای انجامش وقت بگذاریم، نیازمند این هست که براش انرژی صرف کنیم یا شاید نیاز به این داشته باشه که پولی رو هم براش خرج کنیم تا توانایی انجام اون فعالیت رو داشته باشیم.

بله، ما هر روز داریم فعالیت هایی رو انجام میدیم و خروجی هایی رو هم از انجام این فعالیت ها بدست میاریم. اما کنترل کردن این وسط چی میگه؟

کنترل یعنی اینکه ما بیایم یه سری معیار تعریف کنیم یه چیزایی مثه خطکش دستمون باشه، که در انتهای انجام فعالیتهامون بتونیم خروجی ها مون رو باهاش بسنجیم، اندازه بگیریم و بعد تصمیم بگیریم که آیا این مدل انجام دادن فعالیت مفید بوده یانه.

برای انجام یه فعالیت مشخص، هزار تا راه وجود داره، اگه خطکشی دستمون نباشه که خروجی رو باهاش بتونیم اندازه بگیریم، نمیتونیم در مورد مسیری که طی کردیم قضاوتی داشته باشیم و اصن مهم نیست، با فرمون هر چه پیش آید، خوش آید میریم جلو.

یه مثال دم دستی و ساده.

من الان نزدیک به شش ماه هست که دارم کار میکنم، تا الان برام مهم نبوده که چه مسیری یا وسیله من رو سریع تر به خونه میرسونده، همینجوری یِلخی انتخاب میکردم. هر مسیری زمان و انرژی و هزینه ی متفاوتی رو هم داره. اما اگه بخوام کنترل کنم باید چی کار کنم؟

میتونم هر مسیر رو براش چنتا شاخص و معیار تعریف کنم مثلاً تعداد قدمهایی که بر میدارم یا مدت زمانی که بین شرکت و خونه داره صرف میشه یا مقدار پولی که دارم صرف میکنم رو به عنوان معیار انتخاب میکنم و حالا میریم مرحله بعد.

مرحله بعد بررسی گزینه های پیش روی من هست.

گزینه اول : استفاده از BRT و متروعه، که من برم سوار BRT شم و فلان ایستگاه پیاده شم و برم فلان ایستگاه مترو سوار شم و نزدیک ترین ایستگاه به خونه پیاده شم و پیاده برم تا خونه.

گزینه دوم : از شرکت تا فلان ایستگاه مترو، پیاده برم و داخل مترو چندین مرتبه خط عوض کنم تا برسم به نزدیک ترین ایستگاه به خونه و از اون به بعد پیاده برم.

گزینه سوم: از اسنپ یا تپسی استفاده کنم و از دم شرکت تا خونه رو داخل ماشین یا سوار بر موتور باشم.

گزینه چهارم: از شرکت تا خونه رو پیاده برم.

هر گزینه ای برای مصارف متفاوتی رو داره، مثلاً گزینه ی چهارم انرژی بیشتری رو میطلبه ولی هزینه ی چندانی به جز استهلاک کفش و لباس نداره، گزینه سوم انرژی خاصی رو طلب نمیکنه اما هزینه اش زیاد میشه، گزینه دوم هزینه ی پولی مناسبی رو داره اما ممکنه که خیلی وقت زیادی رو از من به علت شلوغی بیش از اندازه بگیره.

من الان این مثال رو اگه بتونم درس کنترل رو یاد بگیریم میتونم به خوبی مدیریت کنم و بهینه ترین گزینه رو بعد چند مرتبه جا به جایی بین شرکت و خونه استخراج کنم و انتخاب کنم.

البته این دم دستی ترین مثالی بود که زدم و هدف من قطعاً مدیریت کردن این فعالیت ها پیش پا افتاده نیست و چیزی که برام اهمیت داره اینه که بتونم فعالیتهایی که خروجیشون میشه پروژه ی مدل ذهنی رو بتونم به خوبی مدیریت کنم تا در نهایت بتونم از فواید انجام پروژه مدل ذهنی که فهم و یادگیری بهتر درس هستش، بهره مند شم.