بازخوردی صمیمانه از یک دوست، یک برادر، یک همکار

مهندس الف نون، که کامل در جریان کارهای من هست، و مثل یک برادر به من کمکهای زیادی کرده، امروز، یک نصیحت فوق العاده رو به من در مورد سبک کارم گوشزد کرد.

اینکه خیلی کند هستم، کند بودن نه در راه رفتن و نه در حرف زدن و نه هیچ چیز دیگه. کند بودن در زمینه تحویل گرفتن و تحویل دادن کار. مثلاً من از خاکبردار که زمین رو تحویل گرفتم، باید بلافاصله به جهت اخذ تایید نامه‎ای رو به مسئول مربوطه میزدم تا هر چه سریعتر وارد فرآیند تایید بشوم.

این موضوع رو صد سال سیاه هم متوجه نمیشدم. اما یک شخص دلسوز باید این مورد رو به من یادآوری میکرد. و خب من خیلی سپاسگذارشم به خاطر این بازخورد ارزشمند.

حالا به نظر خودم، ریشه این موضوع ترس خودم از روبرو شدن با واقعیت هست. یعنی من احتمال وجود ایراداتی رو در کارم ارزیابی میکنم و میترسم که شخصی متوجه این ایرادات و این عواقب بشه، برای همین این موضوع در معرض قضاوت قرار دادن ماحصل کارم رو به تعویق میندازم، اما چه فایده داره این موضوع؟

به جز تلف شدن وقت.

من در صحبتهام به این موضوع اعتقاد دارم که آدم هر چه سریع تر باید با نقصها روبرو بشه تا بتونه در مدت زمان کوتاهتری برطرفشون کنه. اما جالبه که در عمل مسیر دیگه ای رو پیش میگیرم و از روبرو شدن با واقعیت اجتناب میکنم.