باشگاه نویسندگی

پرورش عضلات نوشتن، دغدغه‌ی این روزهای منه.

در کنار کلی از دغدغه‌های دیگری که دارم.

مغزمون رو فرض کنیم که یه آدمه.

دهن داره، معده داره، عضله داره.

مثه دنیای واقعی که ما آدم چاق داریم، آدم خیلی چاق داریم، آدم لاغر داریم، آدم خیلی لاغر داریم، آدم متوسط داریم، آدم ورزیده و ورزشکار هم داریم.

مغزهای ما هم به همین شکل میشه که دسته بندی شه. مغزهای چاق، مغزهای لاغر و مغزهای روی فُرم.

همه‌ی آدمها برای زنده موندن غذا میخورن. اونی که چاقه غذا میخوره، اونی که لاغره، غذا میخوره، اونی که ورزشکار هستش هم غذا میخوره.

اما نوع غذاهایی که خورده میشه متفاوته، مقدار غذا متفاوته و نکته‌ی دیگه بحث ورزش منظم هستش.

غذای مصرفی در بدن یکی تبدیل میشه به چربی و اضافه وزن و در بدن دیگری تبدیل میشه به عضله و کمک میکنه به جذابیت و قدرت بدنی اون شخص.

فرق این دو الگو در ورزش منظم و باشگاه نهفته‌است.

باشگاهی که بتونیم مغزمون رو بفرستیم اونجا که بره جلو بازو بزنه، بره سرشونه بزنه، بره پرس سینه بزنه، بره ددلیفت بزنه.

و بعد ما به مغزمون محتوای مرغوب بدیم و بذاریم مغزمون قوی شه و عضله سازی کنه.

باور من این هست که نوشتن میشه باشگاه ذهن.

اما هنوز نمیتونم در مورد عضلات نوشتن صحبت کنم.

هنوز نمیتونم تمریناتی رو پیشنهاد بدم.

کتابی هست به نام 28 اشتباه رایج در نویسندگی برای انتشارات سوره مهر، تصمیم دارم که این کتاب رو مطالعه کنم و سعی کنم که تمریناتی رو از این کتاب استخراج کنم.

یکی از علتهایی که به فکر افتادم، اینه که من هر روز درگیر نوشتن میشم، یعنی هر روز وارد این باشگاه میشم، پس چرا همینطوری بدون تمرین و برنامه برم جلو. پس بهتره که به نوعی به دنبال مربی خوب و تمرینها موثر و خوب بگردم.

دوم اینکه خیلی از چیزهایی که دوست داریم به مهارتمون تبدیل شه، باید با کمک نوشتن تمرینشون کنیم. یعنی مثلاً کتابی در زمینه مدیریت زمان میخونیم و دوست داریم که مهارت مدیریت زمانمون رو توسعه بدیم. میتونیم محتوای اون کتاب رو با کمک به زبان خودمون نوشتنش، درونی کنیم. درونی شدن اتفاق خیلی مهمیه در راستای تغییر رفتارهای ما.