تجربه ی فعلی خودم از بلد نبودن پیاده سازی سیستم کنترل مدیریت

بحثی که هست اینه که بعضی از چیزها هست که نمیشه خیلی اندازه شون گرفت اما به چشم میاد، خیلی هم به چشم میاد، و جزء انتظاراتی هست که ناخودآگاه در همکاران و روئسای ما از ما وجود داره.

نظم و ترتیب وسائل روی میز کار و تمامی وسائلی که در حیطه اختیارات ما وجود داره.

من توی این زمینه واقعاً شکست خورده ام، یعنی نظم و ترتیب میز کارم و اتاق کارم رو نمیتونم پیوسته کنترل کنم، یعنی انقدر همه چی روی هم تلنبار میشه، روی میزم رو صندلی های اتاق کارم و … که دیگه یه نفر که میاد به صورت اتفاقی سمت میز کار من، نگاه های عجیب و غریبش شروع میشه.

البته معمولاً به تذکر هم منجر میشه، یعنی هم تذکر دوستانه است و هم تذکر همکارانه است.

اما خیلی هم نظم دادن به میز کارم خیلی طول نمیکشه، ممکنه 15 دقیقه ای من میزم رو مرتب کنم.

بعد از اینکه میز مرتب میشه، خودم هم ذوق میکنم و احساس بهتری دارم.

به خودم میگم ای کاش همیشه میزم همینجور باشه، حتی یه فکرهایی هم در مورد اینکه همیشه میز کارم همینطور مرتب باقی بمونه. اما کافیه که چند روز بعد بگذره، دوباره روز از نو، روزی از نو.

این به این علته که من پیوسته نظم و ترتیب میز کارم رو چک نمیکنم، یعنی همیشه یه نقطه بحرانی باید وجود داشته باشه تا من به خودم بیام و شروع کنم به مرتب کردن.

مدیریت بحران، کردن بیفایده است و من باید پیوسته منظم بودن میز کارم رو کنترل کنم.

الان ایده ای ندارم اما یه کم که بیشتر بتونم سیستم های کنترل مدیریت رو یاد بگیرم میتونم خیلی بهتر در مورد این اتفاق فکر کنم، بشینم یه سری شاخص برای کل بخشهای زندگیم تعریف کنم و هر روز این شاخصها رو داخل یه داشبوردی چک کنم.

اون روز عید منه.