درباره من

مهرداد شبستری هستم، متولد سال 1372.

سال 1391 از دبیرستان فارغ التحصیل شدم و در همان سال وارد رشته ی مهندسی شیمی صنعتی شریف شدم.

همزمان با تحصیل در دانشگاه، مشغول کارهای پراکنده ای از جمله تدریس، فروشندگی و … بودم. بعد از فارغ التحصیل شدن، به مدت دو سال در زمینه پالایش نفت و مهندسی، مشغول کار مرتبط با رشته ام بودم و الان زمینه کاریم رو به بازرگانی تغییر دادم.

مطالعات پراکنده ای هم از اون موقع تا حالا داشتم و سر نخ مطالعاتم رو از سایت متمم و مطالب روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی گرفتم و میگیرم.

خیلی خوبه که یک لیست آرزوهایی رو در اینجا تعریف کنم، تا این لیست خیلی راحت از یادم فراموش نشه.

مهارت مدیریت زمان

مهارت مکالمه زبان انگلیسی

مهارت نوشتن به زبان انگلیسی

مهارت مذاکره

مهارت ارتباط

تفکر سیستمی

مهارت فروش

مهارت حل مسئله

برنامه ریزی برای توسعه مهارت

از وقتی که یکی از درسهای سیستمهای کنترل مدیریت رو خوندم به شدت به بحث طراحی داشبوردی برای خودروی زندگیم شدم؟

دوست دارم در مورد اینکه چه شاخص هایی رو باید در این داشبورد قرار بدم؟

چطور اندازه گیری بشوند؟

اما دغدغه ام محدود به اینها نمیشه، در مورد اینکه تمرینهایی که من رو تبدیل میکنه به فردی ماهر، هم دوست دارم که مطالعه داشته باشم. این که تمرینهایی که هدفمند توسعه مهارتهای من رو نشونه میگیرند، چه ویژگی هایی دارند؟

خیلی دوست دارم که مثل بازی “contra” که در زمان کودکی با کنسول میکرو، بازی میکردم و هر بار که میباختم باز از اول میومدم و تا جایی پیش میرفتم که انقدر ماهر میشدم که میتونستم خیلی راحت این بازی رو به اتمام برسونم، در هر مرحله از اون بازی من بازخورد میگرفتم، یعنی اگه جایی مرتکب اشتباه میشدم، از جونم کم میشد، و این جونها خیلی محدود بودند، خیلی دوست دارم که طراحی تمرینها رو در همین مسیر طی کنم.

چون توی بازی که ماهر شدم، حتماً میتونم بازی هایی رو در زندگی واقعی طراحی کنم که بتونم مهارتهایی که در بالا لیست کرده بودم رو توسعه بدم.

یکی از آرزوهای دیرینه ام اینه که بتونم کتابهایی که انگلیسی هستند رو مثه کتابهای فارسی مطالعه کنم و بفهمم و به درجه ای برسم که بتونم با کلمات خودم چیزهایی که از کتاب فهمیدم رو به انگلیسی بیان کنم. به نظرم یکی از پایه ای ترین مهارت های من میشه همین یادگیری مهارت انگلیسی.

بعد از کتاب مایندست که نوشته ی کارول دوئک هست، دوست دارم کتاب gtd از دیوید آلن رو شروع کنم بخونم به نظرم این دو کتاب یکی از پایه ای ترین مهارتهای زندگی رو با کمکشون توسعه بدم.

فکر کنم تمامی خطوط بالا برای این هست که من بتونم به یک یادگیرنده ی سریع تبدیل شم، یعنی بتونم چالش های هر جایی که توش قرار میگیرم رو شناسایی کنم، به صورت خیلی واضح و مشخص، بعد بیام شاخصهایی رو تعریف کنم و عملکرد خودم رو در برابر این چالشها اندازه بگیرم، تمرینهایی رو شناسایی یا طراحی کنم که بتونم عملکردم رو بهتر کنم و بتونم خروجی مواجهه با چالشها رو بهتر و همچنین سرعتم رو بیشتر کنم.

در هر شرایطی مسئله هایی وجود داره که من روشون کنترل دارم، اما همیشه در شناسایی این مسئله ها کمی تا قسمتی کُند عمل میکنم، چون خیلی دوست دارم که در همون هفته و ماه اول بتونم مسئله های موجودم رو شناسایی کنم، اما نکته ی دیگه هم این هست که حتی با اینکه سرنخی از این مسئله ها پیدا میکنم، تلاش نمیکنم که خیلی برای خودم شفاف و واضح و در کلمات بیشتر این مسائل رو تعریف کنم. مرحله بعدی این هست که مسائلی که من شناسایی میکنم هم و اتفاقاً صورت مسئله اشون رو به خوبی میدونم، اما نمیدونم از کجا باید شروع کنم، چقدر وقت بگذارم و چطور این مسئله باید حل کنم.

خلاصه که هنوز آدم چابکی نیستم اما دوست دارم که راهی پیدا کنم تا تبدیل به فردی چابک در پیدا کردن مسئله ها، تعریف صورت مسئله ها به صورت شفاف و همچنین پیدا کردن راه حل مناسب برای مسئله ها.

به نظرم این نوشته صورت مسئله زندگی من رو بهتر و شفاف تر بیان میکنه. و بعد از شفاف شدن صورت مسئله، میتونم بهتر توضیح بدم که چرا کتاب “mindset” از کارول دوئک رو برای فهمیدن انتخاب کردم.

به نظرم این نوشته خیلی مدل بهتری، برای بهتر فهمیدن صورت مسئله و بهتر حل کردن مسئله، ارائه میده.