شکار کردن محتوای خوب

در محل کار وقتی واد میشم، مسئولیت انجام وظایفی رو برعهده میگیرم، به هر حال بسته به کیفیت کاری که به رئیسم تحویل میدم، کارهای روزها و ماه‌ها و سالهای بعد رو تعیین میکنم.

هر چه کیفیت کارهایی که تحویل میدم بیشتر باشه، به احتمال زیاد، کارهای بعدیم خیلی بزرگتر و حساستر خواهد بود.

در واقع با این نگاه وارد مجموعه باید بشیم که به درجه‌ای از سواد و شعور و تخصص برسیم که بتونیم در غیاب رئیسمون، پشت میز رئیس بشینیم و خیلی بهتر از رئیسمون کارهای اون رو انجام بدیم.

این اتفاق خیلی دور از دسترس یا امکان‌ناپذیر نیست. وقتی یک نفر میتونه هر روز بر روی اون صندلی بنشینه و کارهایی رو انجام بده، پس ما هم میتونیم.

نکته مهم این هست که این تصویر رو در ذهنمون داشته باشیم، که روزی قرار هست برسه که ما روی صندلی رئیسمون قرار بگیریم. و تلاش کنیم که با قدمهای درست خودمون رو به این جایگاه نزدیک کنیم.

قرار نیست که چون رئیسمون این مسیر رو در 20 سال طی کرده پس ما هم بیست سال دیگر بتونیم تکیه بزنیم به جای او.

به نظر میرسه که میشه در مدت زمان کوتاه‌تری صلاحیتهای لازم رو کسب کنیم. اگر حواسمون باشه. به هدفمون، حواسمون باشه به قدمهامون و بشماریم قدم هامون رو.

یعنی تخمینی بزنیم از تعداد قدمها و هر روز بشماریم.

میشه حتی لیست مهارت هم تهیه کرد، یعنی ببینیم که این عزیز برادر که اونجا نشسته چه توانایی هایی داره که من ندارم؟ و اینها رو کسب کنیم.

همه‌ی اینها وابسته به کیفیت سوالهایی است که ما طراحی میکنیم. اینکه این آقا چه کاری رو سریعتر از من انجام میده، جه کارهایی رو بهتر از من انجام میده؟ به جه مفاهیمی مسلطه؟

دام روزمرگی آفت این دسته از کارهاست، اینکه روزهایی میرسه که ما به دنبال پاسخ به هیچ سوالی نیستیم، فقط میریم سر کار و برمیگردیم. از حقوقمون ناراضی هستیم، از کارهایی که انجام دادیم و انتظاراتی که برآورده نشده.

روزمرگی دشمن تلاش آگاهانه برای رشد کردنه. روزمرگی شکلی از توقفه، ایستادن. ایستاده ایم، در حالی که فراموش کردیم که گزینه‌ای به نام راه رفتن وجود دارد.