صرفاً جهت به روزرسانی

مدلی که اخیراً برای یادگیری چیزهای جدید استفاده میکنم، مدلی است که کتاب باربارا اوکلی تحت عنوان “چطور یادگرفتن را یادبگیریم” ارائه داده.

باربارا اوکلی در ابتدای کتاب در مورد تجربه شخصی اش صحبت میکند، از اینکه در دروس ریاضی و علوم و امثالهم مشکل داشته ولی توانسته با کمک مطالبی که در این کتاب به اشتراک میگذارد مسئله ی یادنگرفتن ریاضی و فیزیک را طوری حل کند که در حال حاضر پروفسور یک رشته ی مهندسی است و همچنین مهندسی را تدریس مینماید.

نکته جالب دیگر از این کتاب این است که باربارا اوکلی این کتاب را با همراهی شخصی که دکترای نوروساینس دارد نوشته است و در بخش مراجع این کتاب، مقالات تحقیقاتی در خصوص یادگیری و کارکرد مغز مشاهده میکنیم.

نکات مطرح شده در کتاب نیاز به ابزار خاصی ندارد و برای فرهنگ خاصی هم نوشته نشده.

اما بخشهایی از کتاب را با هم مرور میکنیم:

مغز ما در دوحالت فعالیت میکند. حالت متمرکز و حالت حواس پرت. برای یادگرفتن به هر دو حالت نیاز داریم. یعنی چندین و چند مرتبه بین این دو حالت باید جابه جا شویم تا بتوانیم نکته ای را یاد بگیریم.

هر نکته ی جدیدی که با آن مواجه میشویم، تعدادی نورون در مغز ما به صورت زنجیر وار مسئولیت به خاطر سپردن نکته ی جدید را بر عهده میگیرند. این زنجیر در ابتدا خیلی خیلی ضعیف و شکننده می باشد. برای همین در هفته و ماه اول نیاز به رسیدگی و مراقبت دارد.

بهترین راه مراقبت از این زنجیره، پاسخ دادن به سوالی است که پاسخ آن سوال همان نکته ی جدید باشد. هر چه بیشتر و بیشتر سوالات مربوط به آن نکته را حل کنیم، در واقع در حال مراقبت و تقویت زنجیر مربوط به آن نکته هستیم.

نکات جدید را با کمک تکنیک پومودورو در ذهن خود تثبیت میکنیم. بدین صورت که هر نکته جدید را در ۲۵ دقیقه تمرین میکنیم، در تمرکز کامل و به دور از عوامل حواس پرتی. و به محض اتمام ۲۵ دقیقه به خود پاداش میدهیم و این پاداش ۱۵ دقیقه رفتن به حالت حواس پرتی میباشد. پیاده روی و نرمش و چیزی خوردن و …

نکات جدید به شدت در ابتدای مسیر ممکن است برایمان دردآور باشند. یعنی هیچ تمایلی برای یادگرفتنشان نداشته باشیم. اما در این مواقع بهتر است که ۲۰ دقیقه یا بیشتر خودمان را با یادگیری آن کار سرگرم کنیم تا دردآور بودن را فراموش کنیم.

اینکه خیلی از کارهایی که همین الان علاقه به انجامش داریم به این علت است که مسیرها و زنجیره ی نورونهای مربوط به انجام آن کار را در مغز خود از قبل ساخته ایم و اگر به انجام کاری علاقه نداریم به این علت است که هیچ مسیر و زنجیره ای از نورونهای مربوط به آن کار را در ذهن خود نساخته ایم.

پس بهتر است که این توصیه ای که میگویند تنها به دنبال علایقت باش و تنها کارهایی را انجام بده که لذت میبری را به دور بریزیم.

وقتی مسابقات وزنه برداری را دنبال میکنیم، هیچ وقت از اینکه قهرمان مسابقه توانسته در یک شب تمامی عضلات مربوط به برداشتن وزنه ی سنگین را در خود پرورش داده را در ذهن خود راه نمیدهیم. اما خودمان انتظار داریم که مهارتهای ذهنی را در یک شب و بدون ساختن و تقویت زنجیره های نورونی مربوط به آن مهارت را در خود پرورش بدهیم.

پایان

پی نوشت: کتاب دیگری تحت عنوان “بیست ساعت اول..” از جاش کافمن وجود دارد که در کتاب تلاش میکند به ما بگوید که مدت زمانی که یک مسیر و زنجیره نورونی ساخته شود و تا حد قابل قبول و خوبی تقویت شود، نیاز به بیست ساعت تمرین کردن دارد.

در مورد کتاب جاش کافمن هم در پستهای بعدی نکاتی را یادآور میشوم.