صرفاً جهت به روزرسانی

اینکه بعضی از اوقات تحت تاثیر یک سری صحبتها جو گیر میشیم و با خودمون میگیم که روزی شش ساعت فلان کار رو انجام میدم، اما فقط کافیه چند روز بگذره تا ببینیم که از این خبرا نیست.

چون روز خوب داریم که خیلی سر حالیم، روز بد داریم که حال و حوصله هیچ کاری نداریم، یه روز هست که نه حالمون خوبه و نه بد، اما باید یک حداقلی رو تعیین کنیم، حداقل کاری که میتونیم انجام بدیم، حتی روزهایی که حالمون خوب نیست، هیچ حوصله ای نداریم، و ببینیم که چند هفته اون حداقل رو میتونیم اجرا کنیم، چقدر میتونیم دوام بیاریم.

خیلی از اوقات شده همه ی ما تصمیم بگیریم که بخواهیم به زبان انگلیسی مسلط شیم، اما چرا این اتفاق نمیافته؟ چون اولش داغیم شروع میکنیم با روزی 3 ساعت زبان خوندن کار رو میخواهیم ببریم جلو و بعد از چند روز کامل فراموش میکنیم و خودمون رو میزنیم به کوچه علی چپ.

اما من خودم با روزی نیم ساعت تا الان مشکلی برام پیش نیومده، دیگه هرچی باشه نیم ساعت یا یک پومودورو که پیدا میشه. آدم در حالت مرگ هم که باشه باز هم میتونه 25 دقیقه بنشینه و زبان بخونه، البته هر کسی هدفی برای خودش داره.