صرفاً جهت به روزرسانی

این لحظه در ذهنم موضوعات مختلفی ذهنم رو به خودش درگیر کرده.

اولیش) غفلتی که من درمورد شبکه افرادی که میشناسم هست. اینکه چه افراد خفن و توانمندی رو من میشناسم. اما جالب اینجاست که هیچ برنامه‌ای برای کمک گرفتن از این دوستان نداشتم و حتی میشه گفت ندارم.

دومیش) من مسیر شغلی مهندسی فرآیند رو انتخاب کردم. فرآیندهای پالایشی و پتروشیمی. در شرکت گسترش فرآیند شریف، شرکتی که در حال حاضر در اون مشغول به کار هستم، وظایف متعددی بر دوشم دارم.تهیه مدارک PFD, P&ID با کمک نرم افزار اتوکد، تکمیل دیتاشیت برای پمپ‌، خرید تجهیزات ابزار دقیق و … . نکته‌ای که وجود داره اینه که من هنوز ذهنم در مورد چیزهایی که باید یاد بگیرم شفاف نیست.

برای شفاف شدن موضوع نیاز دارم که این مسئله رو خیلی خوب بتونم بیان کنم و به نقطه‌ای برسم که اگر شخصی پیدا شد که پاسخ سوالهای من رو بدونه، بتونم بهش بفهمونم که دردم چیه.

به نظرم تعریف کردن صورت مسئله و فهم درست صورت مسئله، نیمی از مسیر هست.

سومیش) در هنگام فهم صورت مسئله، ناخودآگاه امکان پذیر نبودن یا نتواستنهام به سراغم خواهند آمد، اما بهتره که سعی کنم از آسون ترین بخش و دم دست ترین بخشی که میتونم به سوال پاسخ بدم، شروع کنم.

مثلاً مسئله‌ای که من با زمینه شغلیم دارم رو در کنار مسئله جادادن فیل در درون یخچال میگذارم.

“چطور میشه یک فیل رو درون یخچال قرار داد؟”

وقتی به همچین مسئله‌ای فکر میکنیم، ناخودآگاه به امکان پذیر نبودن و محدودیتهای شدید ما در مورد امکان پذیر نبودن این موضوع به ذهنمون میاد.

اما اگه بخواهیم یه کم بیخیال چند و چون کار بشیم، اینکه اصن بیخیال قضیه فیل بشیم و بیایم این طور مسئله رو در ذهنمون ترجمه کنیم:

“چطور میشه یک چیزی رو درون یخچال قرار داد؟”

الان یه کم مغزمون آروم تر به این مسئله فکر میکنه، الکی افکار محدودکننده به سراغمون نمیان.

پاسخی که به ذهنمون میرسه اینه:

ابتدا درب یخچال رو باز میکنیم

سپس اون چیز رو درون یخچال میگذاریم

درنهایت درب یخچال رو میبندیم.

نکته‌ی ارزشمند در حل مسئله این هست که بلافاصله از ساده ترین بخش مسئله شروع کنیم به اقدام کردن. یعنی درب لعنتی یخچال رو باز کنیم.

اما متاسفانه دامی که وجود داره و من اکثر اوقات میوفتم توش و اکثر مسائلم رو بدون راه حل رها میکنم این هست که هی به بخش “حالا چطور فیل رو در یخچال بذارم” فکر میکنم و این موضوع باعث میشه که از باز کردن “درب یخچال” هم غافل بشم و هیچ کاری انجام ندم.

اما جالبه. وقتی که ما سراغ باز کردن درب یخچال میریم، یعنی آستینهامون رو بالا میزنیم که یه قدمی برداریم، در همین حین، ایده‌هایی در خصوص چطور جا دادن فیل به سراغمون میاد.

خیلی از مسائل این روزها من شبیه “جا دادن فیل درون یخچال هست” و من هم همیشه با ذهنی آشفته از غیر ممکن بودن انواع راه حل ها به سراغشون رفتم و البته شکست هم خوردم.

چهارمیش) نداشتن سوالهای درست و به درد بخور، برای شروع صحبت با افراد متخصص در شبکه ارتباطاتم.

پنجمیش) استفاده نکردن از گوگل، یعنی خیلی خوب نمیتونم استفاده کنم.

ششمیش) رعایت نکردن قانون 80/20 در مطالعه منابع و کتابهای موجود. برای مثال دو نفر رو من میشناسم، که یکیشون کتاب هشتصد صفحه‌ای رو دوبار مطالعه کرده و خلاصه برداری انجام داده ولی دستاورد خاصی نداشته.

نفر دوم همون کتاب هشتصد صفحه ای رو یک مرور کوتاه و سریع کرده و تنها ده صفحه از کتاب رو انتخاب کرده و با کمک محتوای اون ده صفحه تونسته که خیلی از مشکلات سازمان رو حل کنه.

فرق نفر اول و نفر دوم چیه؟

نفر دوم خیلی خوب و شفاف مشکلات سازمانش رو میشناخته، برای همین به سرعت تونسته به صفحاتی بره و انرژی زمان محدودش رو صرف صفحاتی بکنه که خیلی سریع مشکلات سازمان رو حل میکردن، اما نفر اول از همون ب بسم الله شروع کرده و رفته جلو و زمان و انرژی محدودش رو الکی صرف کرده.

پنجمیش) حضور در سازمانهای خوب، در گروی متخصص شدن و توانایی خوب در ارائه و پرزنت کردن تخصص های خودم هست.

ششمیش) علاقه من به نوشتن کتاب و تعریف همین مسیری که میخوام واردش بشم و منتشر کردن تجاربم.

هفتمیش) فعالیت در شبکه لینکدین و گسترده کردن ارتباطم با افرادی که در زمینه مهندسی فرآیند مشغول به کار هستند و در مورد توانایی هاشون و نحوه بدست آوردن توانایی هاشون صحبت کنم.