قفلی روی نویسندگی

دو باور من رو میکشونه به سمت اینکه بخوام نویسندگی رو یاد بگیرم

یک اینکه اعتقاد دارم که آدم هر چی بخواد یاد بگیره، باید و باید اون چیز رو بنویسه، درباره‌ی چیزی که یادگرفته بنویسه، تا بهتر تو مغزش حک شه، تا با کمک این حک شدن بتونه به هدف نهایی که همون تغییر هستش دست پیدا کنه. بهتر فکر کردن به چیزهایی که وارد مغز ما میشن، خیلی مهمه. یه جورایی هضم کردن محتوایی هست که مصرف میکنیم.

دوم اینکه من که هر روز دارم مینویسم، چرا این کار رو اصولی و درست و حسابی انجامش ندم. مثلاً من که هر روز دارم میرم سر کار، چرا روی دستام مسیر خونه تا محل کار رو برم، چرا راه رفتن رو یاد نگیرم. روی پا حرکت کردن که خیلی راحت تر و خیلی سریع تر از روی دست حرکت کردنه. هر روز دارم اس ام اس میدم، هر روز برای رئیسم گزارش مینویسم، هر روز وبلاگ مینویسم.

همین دو باور هستش که من رو آواره‌ی دنیای نویسندگی کرده.

دوست دارم عضلات نویسندگی مغزم رو پرورش بدم.

در باشگاه ورزشی کل عضلات بدن رو اینطور تقسیم بندی میکنن.

  • سینه و جلو بازو
  • پا و پشت بازو
  • زیربغل و سر شانه.

چند سری تمرین برای هر یک از عضلات در نظر میگیرند که کمک میکنه که عضلات اون بخش تقویت شه.

میخوام همچین نگاهی به عضلات نویسندگی داشته باشم.

یعنی یک بار کل عضلات نویسندگی رو در یک نگاه کلی ببینم و بعد تمریناتی که مشخصاً برای هر عضله تعریف میشه رو بفهمم.

سپس.

طی یک روتینی این تمرینات رو در طول هفته پخش کنم و درنهایت پیشرفت خودم رو بسنجم.

مثلاً در باشگاه بدنسازی، موارد زیر در سنجش پیشرفت یک ورزشکار لحاظ میشه:

  • سایز عضلات
  • میزان وزن وزنه هایی که ورزشکار بلند میکنه. این ماه چند کیلو بیشتر از ماه قبل میتونه رکورد بزنه.

سایز عضلات نویسندگی و وزن، وزنه های نویسندگی رو دوست دارم که بتونم تعریف کنم.

همچنین یک سری عینک هست که ما باید به چشم بزنیم، تا بتونیم این مسیر رو طی کنیم.