محرومیت

شزوع کتاب “scarcity” یا فقر شما را احمق می‌کند، جالب بوده.

پاورقی یک مقاله‌ی تحقیقاتی، میشه نقطه‌ی شروع یک کتاب.

قحطی زده‌های جنگ جهانی دوم در اروپا، با چالشی رو به رو بودند.

بعد از مدت طولانی، گرسنگی کشیدن، این که بخواهند که به صورت ناگهانی به زندگی طبیعی برگردند، خیلی چالش بزرگی بود.

دانشگاهی در خاک آمریکا، تصمیم میگیره که یک روشی برای قحطی‌زده‌های اروپایی پیدا کنه.

برای مطالعه، چند نفر داوطلب رو پیدا میکنه و شروع میکنه این افراد رو از غذا محروم میکنه و در شرایط کنترل شده ایتها رو زیر نظر می‌گیره.

خلاصه روشی رو پیدا میکنه و در مقاله‌ای منتشر میکنه.

اما پاورقی

در این مقاله یک پا ورقی وجود داشته، تحت عنوان اینکه دوستان عزیز قحطی‌زده در آمریکا، به صورت خیلی عجیبی، جذب محتواهایی میشدند که در حوزه‌ی غذا و آشپزی بوده، مثه مجله‌های آشپزی، عکسهای خوراکی، برنامه‌های آشپزی و …

این پاورقی باعث میشه که یک کِرمی در وجود نویسنده‌های کتاب فقر شما را احمق می‌کند بیافته.

این روزها ما در خیلی چیزها کمبود داریم و فقیریم.

ما در داشتن وقت فقیریم، همه‌مون کلی کار داریم، کلی برنامه، …

ما از نظر اجتماعی هم فقریم، خیلی برای دوستانمون وقت نداریم و دوستانمون هم وقت ندارند و بنابر این رابطه‌ها خیلی کمت  و کمرنگ تر شده.

این فقدان‌ها، این قحطی‌ها، باعث میشه وه بیشتر انرژی مغز ما معطوف بشه به فکر کردن و جسجوکردن برای رسیدن به چیزی خواهد شد که ازش محرومیم.

و خب دقایقی رو صرف کنیم و ببینیم که در حال حاضر به چه چیزهایی فکر میکنیم و از چه چیزهایی محرومیم.