وبلاگ شخصی

احتمالاً در مورد دیجیتال مارکتینگ شنیدید که میگن شناختن مخاطب و نیازهاش خیلی میتونه در تدوین محتوا کمک کنه.

مثلاً اینکه مخاطب الان کجاست؟

مخاطب ما چقدر تحصیلات داره؟

مخاطب ما چه دغدغه‌هایی داره؟

مخاطب ما چه نیازهایی داره؟

مخاطب ما چه مسئله‌هایی داره؟

و در نهایت بیایم از پاسخهایی که به سوالات بالا میدیم، محتوایی در خور تهیه کنیم که کمی تا قسمتی بتونیم به مخاطب کمک کنیم که تا حدودی بتونه مسائلش رو در زندگی واقعی حل کنه.

به نظرم برای وبلاگ شخصی هم باید پرسونای مخاطب رو تهیه کنیم.

اما مخاطب رو خودمون فرض کنیم.

طوری که خودمون، نیازهامون، دغدغه‌هامون، مسائلمون رو شناسایی کنیم و تلاش کنیم که هر روز محتوایی رو در وبلاگمون بارگذاری کنیم که قدمی باشه در راستای برطرف شدن بعضی از اونها.

نکته‌ی جالب این هست که در این مسیر باید نوشته‌ی خودمون رو دنبال کنیم.

برای مثال اپلیکیشن “inoreader” رو وقتی در موبایلمون نصب میکنیم و بعضی از وبلاگها و وبسایتها رو دنبال میکنیم، باید وبلاگ خودمون رو هم دنبال کنیم.

باید از محتوای تولیدی خودمون لذت ببریم، باید احساس کنیم که داره دردی رو ازمون دوا میکنه.

تو وبلاگ شخصی بهتره که کامنتها بسته باشه.

چون که مخاطب وبلاگ ما در اصل خودمون هستیم و شاید در این وسط، اندکی هم نصیب دوستان بشه.

وبلاگ شخصی داشتن، خیلی زمین تمرین خوبی هستش. مثه یه باشگاه بدن‌سازی میمونه.

باشگاه بدن‌سازی ای که در اون به جای اینکه عضلات بدنمون قوی شه و شکل زیبایی به خودش بگیره، عضلات مغزمون قوی میشه.

اما همونطور که در باشگاه بدنسازی ما نیاز به برنامه‌ی بدن‌سازی داریم و فقط روی یک عضله متمرکز نمیشیم. پس بهتره که برای عضلات مغزمون هم برنامه‌ای داشته باشیم.

همونطور که سایز عضلاتمون رو در باشگاه بدنسازی اندازه میگیریم که بتونیم روند رشد عضلات رو اندازه بگیریم. به همون نسبت هم باید معیاری برای سنجش قدرت و اندازه‌ی عضلات مغزمون داشته باشیم.

البته این روزها درگیر جستجوی تمرینهایی هستم که بتونم در باشگاه وبلاگ‌نویسی خودم، هر روز تمرینشون کنم.