پروژه پایانی درس مدل ذهنی قسمت دوازدهم

این بخش ادامه ی بخش قبلیه.

این که هر دودیدگاه توسط دانشمندان داره بررسی میشه، یک بحثه، این که ما چطور از این نظرات در زندگیمون استفاده کنیم، یک بحث دیگه است.

تحقیقات نشون میده که نگاهی که ما برای دیدن دنیا انتخاب میکنیم تاثیر عمیقی روی طی کردن مسیر زندگی ما داره.اینکه دوست داریم چه شخصیتی داشته باشیم یا اینکه چطور به چیزهایی که برامون ارزشمند هست رو بتونیم به سرانجام برسونیم هم کاملاً وابسته ی این نگاه هست.

چطور ممکنه؟ چطور یک باور ساده، انقدر قدرت داره که میتونه روح و روان ما رو انقدر دگرگون کنه و به تبع این دگرگونی زندگیمون رو دچار تغییر کنه.

باور به اینکه ما با ویژگی ها و قابلیت های ثابتی به دنیا میام و استعداد هامون هم همینی هست که هست، باعث میشه که همیشه ما به دنبال این باشیم که در موقعیت های مختلف دنبال این باشیم که به همه ثابت کنیم که ما آدم با استعداد و قابل و باهوشی هستیم، یعنی یک سری حداقلی رو داریم، آدم خوب و خوش اخلاقی هستیم.

خب این کار خیلی طبیعیه. چرا؟

چون وقتی ما باور داریم که استعدادهامون ثابته و اخلاقیاتمون رو هم که به ارث بردیم و هیچیش برای خودمون نیست، مجبوریم بگیم که دوستان و آشنایان گرامی، من آدمی هستم که هم استعداد کافی دارم و هم اخلاق خوبی دارم. من آدم کودن و بدذاتی نیستم و سالمم.

خیلی از ما از بچگی برای این سبک زندگی کردن آموزش دیدیم و یاد گرفتیم که آی کیوی (IQ) ما چیزهای زیادی رو میتونه در مورد ما آشکار کنه. برای همین هست که زور میزنیم که به عالم و آدم ثابت کنیم که باهوش هستیم و یه موقعی خدایی نکرده و زبونم لال، احمق به نظر نرسیم.

افراد زیادی هستن که با این عینک به دنیای اطرافشون نگاه میکنن. در کلاس درس، در مسیر شغلی، در روابط شخصی و خلاصه در هر شرایطی، به دنبال گرفتن تاییدیه ای برای باهوش بودن و متشخص بودن هستند.

همیشه و همه جا خودشون رو اینطور ارزیابی میکنن؟

  • من برنده ام یا بازنده؟ برنده میشم یا میبازم؟
  • باهوش به نظر میرسم یا احمق؟
  • موفق میشم یا شکست میخورم؟

خب مگه باهوش بودن و متشخص بودن خوب نیست؟

مگه بَده که بخواهیم باهوش باشیم و یک آدم متشخص؟

خیلی هم خوبه اتفاقاً. اما…

یک مدل ذهنی دیگه ای هم هست که میگه استعدادهای ذاتی ما و صفات شخصی ما که باهاشون به دنیا میایم و باهاشون زندگی میکنیم مثه ورقهای پاسوری هستن که در بازی حکم در اول بازی به دست هر بازیکنی داده میشه نیست، و ما مجبور نیستیم که به همه ثابت کنیم که بهترین ورقهای بازی دست ماست. و حتی مجبور هم نیستیم که خودمون رو اذیت کنیم و بگیم عجب دست آشغالی داریم و باهاش نمیشه حتی یک دست هم گرفت.

در واقع این مدل ذهنی میگه که به ورقهایی که بهمون داده شده، فقط باید به چشم یک نقطه ی شروع نگاه کرد، و بعد از نقطه میشه به بخشهای دیگری از نمودار زندگی رفت.

مدل ذهنی رشد، بر پایه ی این عقیده است که استعدادها و صفات شخصی مون رو میتونیم با تلاش و استراتژی داشتن در تمرینهامون و کمک گرفتن از دیگران از طریق کتابها و وبسایتها و وبلاگها، میتونیم رشد و توسعه بدیم.

اگرچه ممکنه که مردم در زمینه علایق شخصی و توانایی های ذاتیشون متفاوت باشن، اما همه ی اینها رو میشه با تلاش و تجربه تغییر داد.

آیا افرادی که اینطور فکر میکنن، معتقدن که همه میتونن انیشتین شن، یا همه بتهوون شن؟

نه اینطوریا هم نیست.

حرفشون اینه که پتانسیل واقعی افراد ناشناخته است، در واقع نه تنها ناشناخته است بلکه اصن نمیشه شناخت و کشف کرد که هر کسی چه پتانسیلی داره.

این غیر ممکنه که بتونیم پیشبینی کنیم که یک شخص با سالها تلاش و تمرین مستمر باکجا میرسه و چه دستاوردهایی رو ممکنه که تجربه کنه.

در مورد این پیشبینی هایی که در مورد ادیسون یا انیشتین یا … کردن فکر کنید. متوجه میشیم که ما خیلی در پیشبینی های این شکلی خطای وحشتناک داریم.

فقط باور به اینکه ما یک سری ویژگی مادرزاد داریم و میتونیم از اینها به عنوان یک نقطه ی شروع استفاده کنیم و توسعه اشون بدیم. این باور باعث میشه که یک شوق یادگیری درما بوجود بیاد.

  • چرا وقتمون رو برای اثبات توانمندیهای مادرزادمون به این و اون تلف کنیم، و هی بگیم که چقدر خفنیم، وقتی میتونیم همون وقت رو صرف توسعه یادگیری مهارت جدید و یا توسعه مهارت قبلی کنیم؟
  • چرا تلاش کنیم و زور بزنیم که از همه عالم و آدم نقصها و ایرادهامون رو بپوشونیم وقتی میتونیم همون انرژی رو صرف شناختن و برطرف کردن همون ایرادات کنیم؟
  • چرا همه اش به دنبال دور و اطرافیانی هستیم که هندونه بدن زیر بغلمون، به جاش دنبال چرخیدن و وقت گذروندن با افرادی باشیم که شوق یادگیریمون رو فعال میکنن و ما رو به چالش میکشن؟

مدل ذهنی رشد رو اگه خواستین در کسی ببینید، نگاه کنید به رفتارهای شخص و اگه دیدین که تا مرز جر خوردن و پاره شدن تمرین میکنه و با علاقه به این تمرینات چسبیده، حتی وقتی که شرایط خوبی هم نداره، بدونید که طرف همچین عینکی رو به چشم داره.