پروژه پایانی درس مدل ذهنی قسمت شانزدهم

برای انجام پروژه درس مدل ذهنی شدیداً نیاز دارم که هر چه سریع تر به زبان انگلیسی مسلط بشم و بتونم منابعی که برای انجام پروژه این درس در نظر گرفتم رو بتونم به خوبی درک کنم.

از روش گابریل واینر برای یادگیری زبان دارم استفاده میکنم. در این روش خودم باید برای خودم فلش کارت بسازم و فلش کارتهای خودم رو یاد بگیرم و مرور کنم و سراغ فلش کارت آماده نرم.

از سایت متمم یاد گرفتم که سراغ یادگیری ترکیبات لغات برم، چون ممکنه که در یک خط از یک کتاب انگلیسی، من به تک تک لغات مسلط باشم، اما وقتی اینها در کنار هم قرار میگیرند، معنی متفاوتی ازشون برداشت بشه.

مثلاً لغت “dark” میشه تاریک و لغت “chocolate” میشه شکلات، اما ترکیب اینها یعنی “dark chocolate” میشه شکلات تلخ و اگه بگیم شکلات تاریک، یه کم ضایع است.

از این ترکیبات خیلی زیاد وجود داره، یعنی تک تک لغات یک معنی میدن، اما وقتی کنار هم میشینند، یه معنی دیگه ای رو میدن.

برای همین به جای اینکه برم از تک تک لغات شروع کنم به ساختن فلش کارت، اومدم از این ترکیبات فلش کارت ساختم.

سه جلد کتاب کوچیک پیدا کردم در این زمینه و در حال ساختن فلش کارت هستم. برای پیدا کردنشون بهتر که “george woolard” رو گوگل کنید.

یعنی هر روز بخشی از وقتم رو به ساخت فلش کارت تخصیص میدم و بخش دیگه رو صرف مرور فلش کارت های ساخته شده میکنم.

به ازای هر فلش کارتی که میسازم، خود نرم افزار “anki” یک فلش کارت مجزا برای من میسازه، مثلاً من دارم لغت “inevitable” رو یاد میگیرم. روی فلش کارتم مینویسم “__getting older is” و پشت کارت میشه “getting older is inevitable” این فلش کارتی هست که من میسازم.

فلش کارتی که “anki” برام میسازه اینه، روی کارت مینویسه “inevitable” و من باید با این لغت یک جمله بسازم.

حالا مشکل اینجاست.

که این فلش کارتها واقعاً پروسه مرور لغات رو خیلی آهسته میکنه، این هم به این علت هست که من ایرادم اینه که نمیتونم جمله بسازم. یا اینکه مجبورم ده بار این فلش کارت های این شکلی رو مرور کنم تا درک کنم که چه اتفاقی داره میافته.

اما فرض کنیم که من بدون این فلش کارتهای این شکلی، کل فرآیند مرور و یادگیری کلماتم نیم ساعت طول میکشید، الان با وجود این فلش کارت ها، یک ساعت و نیم طول میکشه.

در اول راه واقعاً آزار دهنده است. یعنی آدم انگار هیچ پیشرفت خاصی رو حس نمیکنه. احساس در جا زدن و جلو نرفتن به آدم دست میده.

آدم احساس میکنه که مرور این فلش کارتها به جای اینکه کمک به تسریع فرآیند یادگیری کنند، تبدیل شدند به مانعی بر سر راه یادگیری زبان.

اما دقیقاً اوایل هر کاری سخته. یعنی مغز من هنوز بازی ساخت ترکیبات و جملات رو یاد نگرفته یا حداقل خوب نمیتونه بازی کنه، هنوز کُنده و سرعتش خوب نیست.

به نظرم مغز ما متنفر از انجام کارهایی هست که هنوز توشون خوب نیست. و دوست داره بلافاصله مشغول کارهایی بشه که میتونه به خوبی انجام بده.

وگرنه اگه بخواهیم که خیلی منطقی نگاه کنیم، میتونیم اینطور نتیجه بگیریم که

پیگیری و سمج بودن در “recall” کردن جملات انگلیسی باعث میشه تا مغز هر روز هر روز سرعتش در ساخت جملات انگلیسی بهتر و بهتر بشه.

به نظرم این نشونه ی کلافه شدن و بی حوصله شدن در انجام تمرینات، نشونه ی خوبی هست از اینکه ما دست روی نقطه ی ضعف مغزمون گذاشتیم و داریم با این تمریناتمون قدرت مغزمون رو بیشتر میکنیم.

پس اگه مرور فعلی کارتهای ساخت جمله، یک ساعت طول میکشه، این زمان پس از هر بار تمرین و تکرار کاهش پیدا میکنه و در فلش کارتهای آتی خیلی سریع تر و بهتر این فلش کارتها با موفقیت مرور میشه.

چون کاری رو فعلاً نمیتونیم خوب انجام بدیم، دلیل نمیشه که کلاً بی خیالش بشیم.

انجام دادن یک کار خیلی مهم تر از خوب انجام دادن اون کار هست.