پروژه پایانی درس مدل ذهنی قسمت یازدهم

در مورد کارهایی که هر روز مشغول انجامشون هستیم، از انجام بعضی از اونها درآمد کسب میکنیم، از انجام بعضی از اونها نیازهامون رو برطرف میکنیم، از انجام بعضی از اونها به دنبال رضایت بیشتری در زندگی هستیم و …

میتونیم عملکرد خودمون در انجام بعضی از این کارها رو بسنجیم و به خودمون نمره بدیم، البته در کارهایی که داریم بابت انجامش پول میگیریم، نیازی نیست درگیر بازی سنجش و نمره دادن بشیم، فقط کافیه به مبلغی که بابت انجام اون کار وارد حسابمون میشه، توجه کنیم، اونوقت سطحمون به راحتی قابل تشخیصه، خیلی از ما افرادی رو میشناسیم که درآمد خیلی بهتری رو تجربه میکنند. البته دقیق تر حرف بزنیم، در هر مدل زمینه کاری، درآمد میانگینی رو میشه بین افراد شاغل در اون زمینه تعریف کرد، یعنی معلمین زبان یا پزشکان یا آهنگران، هر یک میانگین درآمدی رو میشه براشون تعریف کرد، مشاغلی مثل موزیسین و بازیگری رو از قصد مثال نزدم چون توزیع درآمدی در این مشاغل خیلی متفاوت با مشاغلی هست که گفتم.

میان بحث: این که نسیم طالب در کتاب قوی سیاه در مورد توزیع ناموزون درآمد در مشاغل این طور صحبت میکنه که میگه ما یه مشاغل میانستانی داریم و یه کرانستانی، میانستان جایی هست که همه ی افراد حاضر در اون جامعه ی شغلی، درآمد نزدیک به هم رو تجربه میکنند و حالا یه کم بالا و پایین، اما مشاغل کرانستانی جایی هست که از هزار نفر آدم موجود در اون صنعت تنها دو یا سه نفر هستند که تمامی پول موجود در اون صنعت رو کسب میکنند.

ادامه بحث: پیشفرض من این هست که ما برای انجام کارهای روزمره مون یه سری قابلیت و استعداد داریم که میشه این رو از سرعت انجام کارهامون و کیفیت انجام کارهامون استخراج کرد.

حالا دو نگاه غالب وجود داره، یعنی دو مدل ذهنی متفاوت که بین این دو مدل ذهنی از قدیم الیام تا الان بحث بود.

نگاه اول: قابلیتهای ما خیلی قابل تغییر نیستند و ما با یک سری قابلیت مشخص به دنیا اومدیم و با این قابلیتها زندگی میکنیم و با همین قابلیت ها هم دنیا رو ترک میکنیم. هر بار که اشتباهی رو در انجام کارهامون مرتکب میشیم، به این معنی هست که از قابلیت خوبی برخوردار نیستیم و استعدادمون کم هست. و افرادی که همین کار مشابه رو بدون نقص و بدون اشتباه دارن انجام میدن، از استعداد و قابلیت بیشتری برخوردارند و آدمای باهوش و خفنی هستند. پس برای اینکه در مورد کسی بخواهیم قضاوت کنیم که آدم باهوشی هست یا خیر، باید به این توجه کنیم که در یک بازی مشخص پشت سر هم برنده میشود یا خیر، از باختن اجتناب میکند یا خیر. آیا کسی تا به حال باختنش رو دیده یا خیر. سرو کله زدن با موضوعی یا کلنجار رفتن و اشتباه کردن همگی بخشی از احمق به نظر رسیدن محسوب میشن.

نگاه دوم: ما میتونیم کیفیت خروجی های کارمون رو افزایش بدیم، یعنی با تمرین کردن میتونیم تبدیل به فردی هوشمند تر از دیروزمون بشیم، در واقع به کمک اشتباهاتی که مرتکب میشیم این اتفاق برامون میافته، اشتباه کردن بیشتر منجر به بهبودی قابلیت های ما میشود. در واقع مسیر ما به سمت هوشمندی با اشتباه کردن سنگفرش شده. البته اشتباه کردن صرف که ملاک نیست، در واقع اشتباهاتی که ازشون درس گرفتیم، منظورمون هست.

پی نوشت: بعد از این همه صغرا و کبرا چیدن، امروز اولین قدم جدی در انجام این پروژه رو برداشتم. کم کم کتاب مایندست به این شکل مرور میشود.