چهارمین درس از ست گادین

dance with fear. dance with done. dance with the resistance. dance with each other. dance with art.

با ترسهایت برقص. با اتفاقاتی که گذشته و انجام شده و دیگه نمیشه براشون کاری کرد برقص. با مقاومتهایی که در سر راهت سبز میشن برقص. با دوستانت برقص. با هنری که در زندگیت موجوده برقص.

پینوشت: مثه دل رو به دریازدن میمونه. به هر حال یه سری از کارها رو انجام میدیم و میریم‌‌. با اینکه کلی ترس جلوی چشممون وول میخوره، اما دیگه کاری نداریم. میریم تو دل قضیه. عین یک دفعه‌ای پریدن در استخر عمیقه، زمانی که هنوز شنا کردن بلد نیستی. عین پیشنهاد دادن به دختر میمونه، وقتی هیچ ایده‌ای در مورد نحوه‌ی واکنشش ن اری، ممکنه توهین کنه، یا ممکنه تحویلت بگیره.

نوشتن وبلاگ روزانه هم همچین مصداقی داره، معلوم نیست که خواننده خوشش بیاد یا نه. یعنی وقت نوشتن هیچ ایده‌ای در مورد واکنش خواننده نداری.

تولید آهنگ هم همچین حالتی داره، یا اصن تولید اثر هنری هم همراه با ترسه. معلوم نیست که چه اتفاقی قراره که بیافته.

برای همین ما در این دنیا کسانی رو نیاز داریم که توانایی رقصیدن با ترسهاشون رو داشته باشن. ترس از قضاوت شدن، ترس از عواقب ناخوشایند. چون اگه اشخاص نتونن با ترسهاشون برقصن، ما چیزهای به درد بخوری که این روزها میبینیم رو شاید هیچ وقت نمیدیدیم.