چه کسی پنیر مرا برداشت؟

پنیر استعاره‌ای از چیزهای مطلوبی است که در زندگی دوست داریم که تجربه کنیم.

میتونه از جنس ارتباط با یک نفر خاص باشه، میتونه تجربه‌ی یک سفر خاص باشه، میتونه تجربه‌ی منظم یک سری کار مشخص باشه، …

هزارتویی پر از اتاق، استعاره‌ای از زندگی ماست.

زندگی مثه یه هزارتویی است که تعداد بسیار زیاد و حتی بی‌شماری اتاق دارد.

داخل اکثر اتاقها خالی است. اما داخل بعضی از اتاقها پنیر پیدا میشه، پنیر بزرگ، پنیر گوچیک و …

هر روز که ما چشمامون رو در این هزارتو باز میکنیم، به سمت این هزار تو میریم و اتاقها رو شروع میکنیم به گشتن تا پنیر خودمون رو پیدا کنیم.

البته ممکنه که دست خالی صبحمون رو شب کنیم، اما جست و جو کردن امری است حیاتی.

مشکلی که همه‌ی آدما بهش دچار میشن اینه که علاقه‌شون به جست و جو کردن رو از دست میدهند.

یعنی کافیه که پنیر باب میلشون رو در یک اتاقی پیدا کنند، برای مدت طولانی زیادی هر روز صبح در اون اتاق سپری میکنن عمرشون رو و دیگه بیخیال یافتن پنیر جدید و خبر گرفتن از اتاقهای جدید میشن.

اما هر اتاقی پنیر محدودی داره و خیلی زود، پنیرش تموم میشه. اما اکثر ما دوست نداریم باور کنیم که پنیر هم ممکنه روزی به اتمام برسه.

برای همین روزی که پنیرمون تموم بشه، شروع میکنیم به انکار این موضوع و به دنبال کسی که پنیر رو برداشته میگردیم و این کار هیچ دستاوردی به جز نابود شدن وقت و انرژیمون دستاورد دیگری ندارد.

پس بهتره که مهارتهامون در جستجو رو همواره، در سطح خوب و مطلوبی نگه داریم. هر روز خودمون رو چابک نگهداریم.

به خودمون یادآور شیم که هیچ پنیری قرار نیست تا ابد همراه ما بمونن و ما رو سیر کنن.

باید همواره آمار پنیرهای جدید رو به دست بیاریم و دنبال کنیم.

لحظه‌ای که با صحنه‌ی به اتمام رسیدن پنیرهایی که پیدا کردیم، مواجه مبشیم، برای چند لحظه‌ای شوکه میشیم و چند لجظه‌ای مات و مبهوت فقط ناراحت میشیم و غصه میخوریم.

باید برای این زمانهای شوکه کننده هم خودمون رو آماده کنیم. و با خودمون طی کنیم که در این لحظات، سریع‌تر بیخیال همه چی بشیم و بدون هیچ قضاوت خاصی، با تمام نیرو و انرژیمون، بریم سراغ پنیر بعدی.

اما واقعاً کار خیلی سختیه و ما معمولا زمان و انرژی زیادی رو در این لحظات از دست میدیم.

پینوشت:

تماماً اقتباصی بود از کتاب “who moved my cheese” اسپنسر جانسون، کتابی کوتاه و ساده برای زندگی این روزها.